ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
درود به همه دوستای خوبم
میدونم دارید فحشم میدید
مخصوصا ادوین و قاصدک که دارن میگن این بچه زن گرفت دی همه چی رو فراموش کرد
یه ببخشید به همگیتون و یه خسته نباشید به نویسنده هامون ادوین و قاصدک
از دلتون دراوردم دیگه دلگیری بی دلگیری :)
حالا بذارید یدونه خاطره تعریف کنم واستون
یروز ادوین اومد پیشم ناراحت بود بهش گفتم چی شده چرا داغونی
زبونم لال زبونم لال دوست دخترات قهر کردن ؟؟؟
گفت نه بابا
گفتم پس چته
گفت چند وقته درگیر اینم که چرا خواهرم ۲ تا برادر داره خودم یکی
خخخخخخخخخخ از این ادوین هیچم بعید نیس
سلام آقا حامی حالا دیگه بعله بزرگ شدین به خودتون مخصوصا اون حاج خانمتون حالا دیگه بی معرفت شده بی خبر میایین اینجا میرین
ااا ما یا شما؟؟؟
معلومه کی بیخبر اومده رفته بهلههههه
ها چیه؟؟؟
چرو من؟
چون دوست دارا

چاکرتا دریشا بسه
اورین اورین
کی من؟؟؟؟؟؟؟
اتفاقا هر دفعه اومدم سراغتونو گرفتم خواستم بیام پیش خانمتون ولی شانس من هر بار اومدم انار شما شبش قرار بود برین عروسی !!!!حالا بازم من؟؟؟؟
از خودش بپرس
ولی مث شما نبودم که یبار بیام ولی خبر ندم بی معرفتا
یذره فکر کن ما اومدی چجوری خبرت میدادیم

میومدیم در خونتون میگفتیم ببخشید هانیه هست بهش بگید ما اومدیم بیاد خونه عموش
خانمتون شماره منو داره میتونس خبر بده
یا به زن عموم میگفتین اونم میتونس بگه
هربار حاج خانم میومد خونه ما میومد شانس ما همین الان که مزدوج شده خونمون نمیاد!!!!
بالاخره آقا حامی میشد یجوری خبر داد فقط باید مردش باشه که نیس بهونه هم که زیاد دارین خداروشکر
من با دوتاتون قهرم مخصوصا خانمتون
بعد از امتحانام میام انار دوباره به ادوین خبر میدم به شماهم میدم فک کنم ادوین بیشتر تحویلم بگیره تا شما!!!
باشه به ادوین میگم از طرف ماهم بیاد ببینش
اونو دیدی فکر کن مارو دیدی
هانیه کوتاه بیا تو رو خدا
موقع توتا میایم میبینیمت
البته نسیم از طرف خودش قول داده
دندون رو جیگر بل حالو تو امتحانات بده یه فکری بر میداریم